على اكبر دهخدا
1017
امثال و حكم ( فارسى )
شپش شبى هفت بالين ميگردد . پلشت و پليدى را كه اين حشرهء زيانكار و زشت در جامه باشد همنشينان خويش را دچار رنج دارد . شپش منيژه خانم است . اشياء يا اشخاص منسوب به خود را زياده محترم و گرامى ميشمارد . شپش قليه مىكند . نظير : شپش مقشر مىكند . رجوع به : سگ مىزند ، شود . شپش لحاف كهنه است . نهايت مبرم است . شپش مقشر مىكند . رجوع به : سگ مىزند ، شود . شتابست ديو و فرشته درنگ . * ( خوى كبك صلح و خوى باز جنگ . . . ) مرحوم اديب . رجوع به : العجلة من الشيطان . شود . شتابزدگى كار شيطانست و بىصبرى از باب نادانى . مرزباننامه . رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود . شتاب و بدى كار اهريمن است * پشيمانى و رنج جان و تن است . فردوسى . رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود . شتر ارزان است اگر قلاده در گردن نميداشت . از مجموعهء امثال هند . شتر از سوراخ سوزن برآمدن . مقتبس از آيهء شريفهء : حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ « 1 » تمثل : اگر برون شود اى شاه اشتر از سوزن * شود مقابل تو چرخ در توانائى . مجير بيلقانى . شتر بار ميبرد و خار مىخورد . شتر بار ميكشد و فرياد مىكند . شتربان درود آنچه خر بنده كشت . * ( به آب زر اين نكته بايد نوشت . . . ) نظامى . نظير : ميراث خرس بكفتار ميرسد . رجوع به : كار كردن خر . . . ، شود . شتر بر نردبان . هويدا و آشكار . رسوا . تمثال : اى بنازيده بملك و خانمان * نزد عاقل اشترى بر نردبان . مولوى . زير چادر مرد رسوا و عيان * سخت پيدا چون شتر بر نردبان . مولوى . نظير : بسر مناره اشتر رود و فغان برآرد * كه نهان شد ستم اينجا مكنيدم آشكارا . مولوى . شتر چون شود مست كف افكند . * ( ز دستان من زهره دف افكند . . . مرحوم اديب . شتر چونكه دشت مغيلان نوشت * شتر بود و حاجى شتر بازگشت . مرحوم اديب . رجوع به : حاجى تو نيستى . . . ، شود . شتر خالى راه نميرود . ؟ ممكن است در ظرف و خنورى بزرگ چيزى اندك نهاد .
--> ( 1 ) سورهء 7 آيهء 38 .